روزهای پسرانه

شهریور 91 – خدا رو شکرررررررررررر

خبر خوش این روزا، پسر خاله دار شدن آریا جونه. خاله مریم یه نی نی تو راه داره که حوالی روز تولد دو سالگی آریا جون به دنیا می آد. (کلا ما دوست داریم عید نوروز ِ مامانم رو زیباتر کنیم. البته مامانم هم بچه اولش رو 12 ام فروردین به دنیا آورده!) خدا رو شکر آریا جون با قطع شیر وعده قبل از ناهار و عصرش حسابی کنار اومده. دیگه حتی یادی هم ازش نمیکنه. مامانی، خاله مائده، خاله الناز (زن دایی آریا) و پری ناز عزیز چند روزی مهمونمون بودند و حسابی به ما خوش گذشت مخصوصا به آریا که با وجود پری ناز حسابی بازی می کرد و کیف میکرد. من هم که کاملا خوب هستم و یه دونه از داروها رو باید 2-3 ماه دیگه قطع کنم.(یکیشو بعد از 3هفته مصرف باید قطع می کردم که قطع کردم) این ر...
20 شهريور 1391

شهریور 91- من و این همه خوشبختی محاله!

بعد از برگشتنمون به تهران، صبح که از خواب بیدار شدیم دیدیم پسرک موقع راه رفتن لنگ میزنه و یه پاشو خوب نمیذاره زمین... فکر کردم شیشه تو پاش باشه واسه همین تا عصر که رامین عزیز برگرده خونه، چندین بار کف پاشو شستم و میلی متر به میلی مترش رو نگاه کردم که چیزی نباشه که نبود. بالاخره با خاله پزشکم تماس گرفتم و شرح حال دادم، خاله جان هم گفتن اگه بدتر نشده چیزمهمی نیست، اما خودت تغییرات و حالاتش رو تحت نظر بگیر. یکی از احتمالات عفونت مفصله که آریا جون هیچ کدوم از علائمش (تب، مفصل داغ) رو نداره. با خاله مریم که از دور دستی بر علم پزشکی (به علت همکاری با پزشکان محترم) دارند تماس گرفتم که گفت باید چک بشه. عصر بعد از آمدن رامین عزیز، با دلی ...
4 شهريور 1391
1