روزهای پسرانه

1

سفر تقریبا اجباری به سمنان!

1391/10/23 23:22
نویسنده : مامان
156 بازدید
اشتراک گذاری

بعد از پشت سر نهادن پروژه های بی خوابی پسرک، جهت رفع خستگی و البته فرار کردن از آلودگی تهران راهی سمنان شدیم به اتفاق مادر گرامی.

ساعت 11.5 صبح روز 5شنبه راهی شدیم. با وجودی که پسرک شب قبل دیر خوابیده بود و زود هم بیدارشده بود. در تمام طول مسیر، آرام بود. گاهی بغل مامانی و گاهی بغل خودمان.

حوالی ساعت 2 رسیدیم به شهرمان، سمنان.

بنا به پیشنهاد خاله های پسرک و بابایی و مامانی، ظهر از خوابیدن پسرک جلوگیری کردیم (البته خودش هم تمایلی نداشت بخوابد) شب هم زودتر از وقت خواب همگان حوالی ساعت 11 به بیرون از خانه منتقلش کردیم تا درون گهواره اش (ماشین) به خواب رفت. 2 شب اقامتان در سمنان شب پسرک به همین صورت گذشت. (نخوابیدن ظهر و خوابیدن شب در حد بیهوش شدن!)

3 روز اقامتمان خدا رو شکر پسرک روی مخمان نبود. حسابی با خاله ها و پری ناز و دایی حسین سرگرم بود.

به آرایشگاه همیشگی اش بردیم و موهای چتری پسرک را که جلوی دیدش را می گرفت، پایین ریختیم.

رامین عزیز با همان صبر و حوصله ی زیادش ما را به ایستگاه راه آهن برد و نیم ساعتی علافمان کرد تا پسرکش قطار را ببیند!

کلا اوقات شیرینی داشتیم، خدا رو شکر.

عکسا در ادامه مطلب

 

 

 پری ناز برادر زاده ی عزیزم (دوست عزیز آریا)

 

 آریا جون در حال صحبت با دوست خیالی (موهای چتری پسرکک دیدنیههههههه)نیشخند

 

 

 آریا و پری ناز بدجور به جون این هندوانه و کدو حلوایی افتاده بودند

 

 

 

 

 هر چند بیشتر اوقات هندوانه تو دست آریا بود اما ...

  در آخرین لحظات، هندوانه از دست پری ناز افتاد و خونش ریخت.

به علت عکس العمل سریع بنده و مادر پری ناز عکسی از وقوع حادثه در دست نیست.

 

 آریا جون پس از کوتاه کردن مو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (3) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان امیرحسین
19 دی 91 12:55
خوش به حالتون.



مرسی
البته هر بار با اذیت های آریا از تنمون درمی اومد
این بار خدا رو شکر خوب بود
مریم مامان آریا
20 دی 91 10:36
ای جااااااااااااااااااان بالاخره آریا رو دیدم جوووونم
چه موهای نازی
سفر به این خوبی چرا اجباری
عدو سود سبب خیر اگر خدا خواهد جهت اطلاع عدو اینجا آب و هوای تهران می باشد
همیشه خوش باشی عزیزم


قربون تو
وقتی به اجبار از خونه و زندگیم دور میشم
حس بدی پیدا می کنم
مخصوصا به خاطر آلودگی هوا
انگار زلزله زده به خونه م

پانی(مامانه بهداد)
21 دی 91 18:44
ای جاااانم خوشحال شدم تو این پست عکس گل پسری رو دیدم.
بهداد ما که تو آرایشگاه نمی مونه البته خیلی وقته که دیگه امتحان نکردم و بابا جونش تو حموم یواشکی یکمی جلوی موهاشو میزنه ولی بهداد موهاش فره و زیاد تو صورتش نمیاد.
جیگر آریا جون رو برم با این موهای لخت و خوشرنگ.ماشالله پهلوون هم هست که گل پسر هندونه بلند میکنه عسیسم.
میبوسمش و خدا حافظتون


یعنی پروژه داریم تو آرایشگاه
از دوماهگیش به خاطر لختی موهاش میبردمش آرایشگاه اما هر بار جیغ و داد و گریه داریم (البته آرایشگاه زنونه میریم)

1