روزهای پسرانه

باز هم خرابکاری ...

1392/2/22 15:35
نویسنده : مامان
322 بازدید
اشتراک گذاری

 

امروز تو اتاق بودم و باز از آریاجون غافل شدم؛ اومدم دیدم رو دیوار نقش زده، اونم از نوع هفت - هشتکلافه

تا منو دیده، با خوشحالی در حالی که مداد آبی دستشه؛

آریا: مامان، آریا، پوه (مامان آریا کوه کشیده) لبخند

من: تعجبعصبانی

آریا: افسوس نچ نچ

من: اینجا خونه ی آقاجونه، خیلی ناراحت میشه ناراحت

(آقاجون، بسیار با شخصیت تر از اونی هستند که بخوان نسبت به این مسائل اعتراض کنن، واسه آریا گفتم که بدونه، امانت رو باید درست نگه داشتعینک)

آریا: ماچماچ

چند تا بوس تحویلم داد و رفت؛ منظورش چی بود، نمی دونم.

شاید گفت: خودت یه کاریش بکن.

حالا دیوارها هم رنگ پلاستیک، مگه تمیز میشدن؟اوه

 

توجیه نوشت: همیشه تموم وقت حواسم به آریاجون هست که خرابکاری نکنه.

امروز به علت بیماری و کسالتی که چند روزه دست از سرم بر نمیداره، کمی دراز کشیده بودم که ...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)