روزهای پسرانه

1

اتفاقات شهریور90

آریا به غلتیدن افتاده و هر روز خمیری تر میشه! قربونش برم شده گوشت خالص. اما هنوز نق زدن و کار کردن های شکمش ادامه داره و با این وزن زیادش کلا برای من دست و پایی نمونده. در سفری که به سمنان داشتم، از آنجایی که خاله مریم در فیزیوتراپی مشغول کار هستند بنده را مجبور کرده به مرکز درمانیشان بروم تا دکترشان بنده را ویزیت کنند تا معلوم شود بالاخره این دست و پای از کار افتاده مان درمان پذیرند یا نه. آقای دکتر ویزیت کرده سفارش کردند که آن توپ گوشتی را کمتر بغل کن و روی زمین به هیچ عنوان ننشین و فیزیوتراپی 10 جلسه برای دست و پا. که چون اقامتمان 5 روزه بود به همان قناعت کردم که شکر خدا بهتر شده ام. اتفاق ناراحت کننده این روزها، فوت مادربزرگ رامین ...
23 شهريور 1390
1