روزهای پسرانه

1

پسرک فیلسوف!

  - مامان؛ خدا کجا هست؟ ـ همه جا مثلاً تو قلب آدما - مامان ؛ قلب‌ت کجاست؟ می‌خوام به خدا دست بزنم ـ  - مامان؛ خدا تو خونه‌ش چی‌کار می‌کنه؟ - مامان؛ خدا شبا تو خونه‌ش می‌خوابه؟ - مامان؛‌ کی خونه‌ی خدا رو جارو می‌کشه؟  - مامان؛ خدا آدما رو چه‌طوری درست می‌کنه؟ - مامان؛ خدا خانومه یا آقاست؟ .... -      ...
31 مرداد 1394

شیرین مثل عسل

  از شیرینی‌های خوش‌مزه‌ی این روزگار؛‌ دیدن صحنه‌ی هم‌بازی شدن پسرکان است ولو به اندازه‌ی یک دقیقه     + خدایا شکرت +‌ بازی پسرها رفتن به زیر پتو، چادر نماز و ... است که هیجان‌ش مادر ِ خانه را هم به بازی می‌کشاند     ...
26 مرداد 1394

همه چی آرومه!!

  ایمن‌سازی خانه‌ در طول بچه‌داری کاری‌ست اجتناب‌ناپذیر. اما آن‌چه در طول دوران بچه‌داری اول و دوم (تا این لحظه)‌ انجام دادیم؛‌ آیینه‌ای‌ست که گویا قرار است آینده‌ی پسران را در آن ببینیم مشترکات ایمن‌سازی خانه؛ همان بستن در کابینت‌ها و کشوها، چیدن صندلی اطراف بوفه و آیینه و شمعدان و جمع کردن میزهای شیشه‌ای کوچک می‌باشد (که کل ایمن‌سازی در زمان کودکی پسربزرگه همین بود ) اما ایمن‌سازی این روزها (دو ماه اخیر)‌ کاملاً چهره‌ی جدیدتری دارد علاوه بر مشترکات؛ پتوپیچ کردن ستون‌های هال و پذیرایی، میز تلویزیون و رادیاتور ...
25 مرداد 1394

از این حرف‌ها

  با تولد بچه‌ی اول، مشغله‌ی مادر نسبت به قبل دو برابر می‌شود  اما با تولد بچه‌ی دوم، این رقم به ده برابر و یا بیش‌تر ارتقا می‌یابد دیدم (می‌بینم) که میگم     + خدایا شکرت   ...
13 مرداد 1394
1